X
تبلیغات
گروه بهار علمي نوشهر - نقش نفت در تشکیل دولت در عربستان سعودی

- تاریخچه تشکیل دولت سعودی

 

عربستان سعودی در شبه جزیره ی عربستان و در کرانه جنوب و جنوب غربی خلیج فارس و در شرق دریای سرخ قرار گرفته است . شبه جزیره ی عربستان قاره ی آسیا را از آفریقا جدا می کند . کشور عربستان به تنهایی  شبه جزیره را شامل می شود . موقعیت جغرافیایی عربستان عبارتست از : در جنوب کشورهای یمن و عمان و در قسمت شرق ، خلیج فارس ، قطر، بحرین ، امارات متحده عربی و عمان . کل مرزهای غربی آن را سواحل دریای سرخ تشکیل می دهد . در سمت شمال نیز با کشورهای اردن ، عراق و کویت همجوار است . مساحت این کشور 640/149/2 کیلومتر مربع است . بخش جنوبی آن را صحرای غیر مسکونی ربع الخالی پوشانده است . عربستان سعودی به چهار منطقۀ اصلی جغرافیایی تقسیم شده است . سرزمین نجد ، قسمت مرکزی و مرتفع و قلب این کشور را تشکیل می دهد . سرزمین حجاز یک منطقه ی ساحلی طویل در طول سواحل بالایی دریای سرخ ، منطقه عسیر در جنوب منطقۀ حجاز و در طول دریای سرخ و مرز یمن ، الحساء یا ایالت شرقی که بخش شرقی و شنی کشور را در طول سواحل خلیج فارس تشکیل می دهد

جمعیت عربستان سعودی در سال 2003 برابر 24.293.844 نفر گزارش شده است . جمعیت این کشور با رشد سالانه 4/3 % هر 22 سال دو برابر خواهد شد . اکثریت مردم از نژاد عرب و 99% آن مسلمانند . پایتخت آن ریاض است

کشور عربستان در سال 1932م. شکل گرفته و به استقلال رسید ، ولی برای بررسی تاریخچه دولت سعودی بهتر است اوضاع سیاسی این کشور از سالها قبل یعنی زمان اتحاد  محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود مورد بررسی قرار گیرد ، چرا که پیوند میان دو رهبر مذهبی و سیاسی زمینه ای مناسب برای ائتلاف و همراهی قبایل ساکن در منطقه ی نجد گردیده و بدین ترتیب اولین دولت سعودی در سال 1744م. تشکیل گردیده و تا سال 1818م. ادامه یافت . دوره ی دوم شکل گیری دولت را در این سرزمین سالهای 1824 تا 1891 می دانند و شکل گیری نهایی دولت سعودی (دولت سوم) در سال 1932م. تحقق یافته و کشور عربستان سعودی موجودیت یافت .

در سال 1744 با اتحاد محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود دولت اول سعودی ایجاد گشت . این دو سوگند خوردند که برای تأسیس کشوری که بر اساس قوانین و اصول اسلام اصیل اداره شود همکاری کنند . توافق بین این دو به طایفۀ آل سعود قدرت و نفوذ بیشتری بخشید . محمدبن سعود با مأموریت دینی که بر عهده او گذاشته شده بود سپاهیان خود را به سوی شهرها و روستاهای نجد هدایت کرد تا مناسک شیعیان را برچینند .محمدبن عبدالوهاب اصول اعتقادی را که بر اساس تفکرات ابن حنبل شکل گرفته بود تبلیغ می نمود گرچه همه ی نجدی ها عربی صحبت می کردند ولی زبان فقط یک عامل فرهنگی بوده و به سختی می توانست بعنوان یک ابزار سیاسی برای بسیج قبایل مورد استفاده قرار گیرد . دین اسلام تنها عامل اتحادی بود که دولت ائتلافی می توانست از آن سود جوید . تقویت حرکت مذهبی باعث بسیج ساکنان منطقه شد .

عبدالعزیز سعودی پس از اتحاد با محمدبن عبدالوهاب با انگیزه ی کسب ثروت و قدرت و نیز گسترش آیین وهابیت تهاجمات گسترده ای را به مناطق مختلف صورت داد و در این میان شهرهای مقدس عراق از این حملات آسیب زیادی دیدند چرا که علاوه بر آسیب رساندن به اماکن مقدس و غارت آن عده ی زیادی از شیعیان نیز که به عقیدۀ وهابیون کافر نامیده می شدند قتل عام گشتند . علاوه بر عتبات عالیات شهر مقدس مکه نیز در سال 1804 از حملات وهابیون افراطی مصون نماند .

حملۀ آنان به حجاز ایشان را در مقابل جهان اسلام قرار داد . ترکهای عثمانی(که حاکمیت بخش اعظم سرزمینهای اسلامی را بر عهده داشتند) و سایر مسلمانان از اقدامات وهابیون در تخریب حرم ها و ایجاد محدودیت دسترسی به شهرهای مقدس به دست آل سعود به خشم آمده بودند . سرانجام عثمانی ها یکی از متحدینشان به نام محمدعلی پاشا را که فرمانروایی نیمه مستقل در مصر بود برای فتح حجاز فرستادند . محمد علی و پسرش تورسن به آسانی آنها را شکست داده و درعیه مرکز آنان توسط محمدعلی پاشا در سال 1818 فتح شد.در پی این حمله درعیه با خاک یکسان شد و رهبر سعودی کشته شد . و کسانی که زنده مانده بودند یا پنهان شدند یا کشور را ترک کردند . بدین گونه دولت اول سعودی خاتمه یافت.

دولت دوم سعودی از سال 1824 آغاز شد . در این زمان قوای نظامی عثمانی از نجد خارج شده بودند و ترکی بن عبدالله رهبر سعودی که دو سال در جنوب پنهان شده بود موفق به تصرف نجد شد. اهالی ریاض شورش کرده و او را به قتل رساندند ولی فیصل پسر ترکی شورش را سرکوب کرده و سعی نمود طایفه های نجد را با خود همدست نماید .   در این زمان انگلیسی ها در دریای سرخ و عدن که جزو بنادر فعال یمن بود مستقر شده بودند . عثمانی ها برای فتح یمن و مقابله با انگلیسی ها چهار ارتش را به آنجا گسیل داشتند . این قوا مأموریت داشتند تا قبایل سرکش عربستان را نیز سرکوب نماید . بخشی از این قوا فیصل سعودی را شکست دادند . پس از درگذشت فیصل و جانشینی سعود ، امیر منطقۀ حائل به نام محمدبن رشید رئیس طایفۀ شهر قدرت یافت و نجد به صورت یک استان دست نشاندۀ  ضعیف در آمده و سعود به قتل رسید.

 عبدالرحمن سعودی که جانشین سعود شد ، حاصل ازدواج اولین فرد خاندان سعودی با دختر محمدبن عبدالوهاب بود و با آن که فاقد قدرت سیاسی بود ولی بعنوان پیشوای فرقۀ وهابیان شناخته می شد . بنابراین قدرت معنوی سعودی ها در میان قبایل نجد همچنان موجود بود . با تصرف ریاض بدست آل رشید خانواده ی عبدالرحمن به کویت گریختند و به امیر کویت پناه بردند و دولت دوم سعودی در سال 1891 نابود شد .

در سال 1902 هنگامی که عبدالعزیز 20 ساله بود مبارزاتش را برای باز پس گیری سرزمین خود آغاز کرد . و در سال 1906 توانست ریاض را تصرف کرده و پس از شکست آل رشید خود را رئیس بنامد . عبدالعزیز درصدد بر آمد تا قبایل پراکنده ی کوچ نشین را با هم متحد نموده و با استقرار آنان در واحه ها و آبادیها ، کشاورزی را در میان آنان گسترش دهد . یکجانشین نمودن این قبایل سبب می شد تا تعلقات قبیله ای کمرنگ گشته و احساس وفاداری نسبت به خاندان حاکم جایگزین آن گردد . وی برای وصول به این هدف از ایدئولوژی وهابیت کمال استفاده را نمود . و با حمایت و گسترش از این آیین ، نخستین جماعت های اخوان را ظاهراً برای گسترش فرقه وهابی ایجاد نمود .

در این زمان عثمانی ها در نهایت ضعف به سر می بردند و انگلیسی ها برای بیرون راندن آنان با خاندان شریف در حجاز روابط نزدیکی برقرار کرده بودند و لورنس انگلیسی به این منظور به این منطقه اعزام شده بود .اخوان وهابی بدلیل مخالفت طایفۀ شریف حسین با وهابیت به شدت از آنان ناراضی بودند ولی بدلیل قول و قراری که با بریتانیا بسته بودند ، در قبال دریافت 5 هزار لیره از انگلیسی ها به آنان قول دادند که در طول جنگ جهانی اول از دخالت در امور حجاز خودداری کنند. عبدالعزیز نجد را مستقل اعلام کرده و به نام پادشاه نجد سلطنت می نمود . انگلیسی ها تعهد کرده بودند که به هنگام تجاوز بیگانه از او و فرزندانش دفاع کنند . تلاش عمده ی عبدالعزیز در این زمان یکجانشین نمودن قبایل منطقه ی نجد بود . وی انتقال به زندگی روستایی یا شهر نشینی را بر برادران واجب شمرده و از قبایل خواست که به زیر پرچم اخوان درآیند و به او بعنوان امام زکات بپردازند.

پس از پایان جنگ جهانی اول نهضت های ملی گرایی عربی در حال شکل گیری بود و انگلستان از این امر چندان راضی نبود . اگرچه گسترش این نهضت ها توانسته بود سبب تجزیه دولت عثمانی گردیده و انگلستان را به هدف خود نزدیک سازد ولی رواج ملی گرایی افراطی می توانست برای این کشور با عقد معاهده سایکس ـ پیکو حضور استعماری خود را بر این مناطق مسلم گردانده بود خطرناک باشد . عبدالعزیز سعودی به اندیشه های ملی گرایی وقعی نمی نهاد و لذا در جریان این نهضت حرکت نکرد ، چرا که بر اساس اندیشه های وهابیت امت باید جایگزین اندیشه های ملی گرایی یا قبیله گرایی گردد و رواج این اندیشه را سبب تفرقه امت اسلامی می دانستند . انگلستان به این خاطر نظر مساعدی به آل سعود نداشت . اما متحد بزرگ انگلستان یعنی شریف حسین در این زمان به شدت از انگلستان رنجیده خاطر شده بود . خاندان شریف در طی جنگ جهانی اول خدمات فراوانی به انگلستان نمودند و لذا پس از شکست عثمانی و تجزیه این کشور سهم بزرگی را از این خوان نعمت طلب می نمودند ولی صدور اعلامیۀ بالفور در سال 1917 به شدت این خاندان را از انگلیسی ها آزرده خاطر نمود و شریف حسین پس از آن مسلمانان را به شورش دعوت نمود و از انگلیسی ها با عبارت نفرت   انگیز یاد می کرد . بزرگترین اشتباه او آن بود که پس از نابودی خلافت عثمانی خود را خلیفه مسلمین نامید . این اقدام او سبب اعتراض مسلمانان از جاوه تا مراکش شد . انگلستان فرصت را غنیمت شمرده و اعلام کرد که چون نمی خواهد در جنگهای قومی و قبیله ای اعراب را درگیر نماید از تاریخ ژانویه 1924 کلیه مقرریهایی را که به امیرنشین های خاورمیانه می پرداخت قطع خواهد کرد .

قطع مقرری انگلستان به ابن سعود فرصت مناسب را برای او فراهم نمود تا پیمان قبلی خود با انگلستان را که در آن به عدم دخالت در حجاز متعهد شده بود نقض نماید . از طرف دیگر او برای جلب رضایت قبایل متحد خود و پرداخت پول و هدایا به آنان نیاز مالی شدیدی داشت . لذا تهاجمات خود را به حجاز و قلمرو خاندان شریف آغاز نمود . علی بن حسین شریف مکه به ناچار کناره گیری نمود و در سال 1924 حجاز به تصرف عبدالعزیز سعود درآمده و وی خود را پادشاه حجاز نامید و در سال 1926 قانون اساسی را تدوین نمود . در سال 1927 خود را پادشاه نجد و حجاز و توابع نامید و «در این سال پیمانی بین عبدالعزیز و دولت انگلیس در جده منعقد شد . به موجب این پیمان ، انگلستان استقلال کامل و مطلق ابن سعود را به رسمیت می شناخت و در عوض ابن سعود برای دولت انگلستان در بحرین و شیخ نشین های خلیج فارس امتیازات خاصی قایل شده بود .

پادشاهی عربستان سعودی در سپتامبر 1932 رسماً اعلام موجودیت نمود . اخوان هسته گارد ملی پادشاهی جدید را تشکیل دادند و  اغلب رهبران عرب از ابن سعود بعنوان پادشاه حمایت کردند.

بدین ترتیب دولت عربستان سعودی تشکیل شد . این دولت از بدو تأسیس ، نظام قبیله ای را در کشور از بین برده و اقدامات زیر را انجام داد : 1- تدابیر مختلف قانونی و بوروکراتیک مانند مصادره زمینهای متعلق به قبایل 2- وضع قانون تقسیم مجدد اراضی در سال 1968 . بدین ترتیب به سیاست های خود در زمینه تضعیف مبانی و ریشه های قبیله گرایی ادامه داد .در کشور جدید سعودی هنوز هیچ دستگاه اداری و سازمانی برای ادارۀ این سرزمین وسیع وجود نداشت . هنوز نظام حکومتی طایفه ای در آن حکمفرما بود. نخستین تشکیلات اداری با انتصاب پسر ارشد عبدالعزیز به نام سعود بعنوان نایب السلطنۀ نجد و پسر دومش فیصل بعنوان نایب السلطنۀ حجاز و وزیر خارجه بوجود آمد . چند مشاور از کشورهای عرب استخدام شد . و حقوق و دستمزد آنان بر اساس میزان موجودی خزانه پرداخت می شد و هرگاه خزانه خالی بود پولی پرداخت نمی شد . از دیدگاه دیپلماتهای انگشت شماری که در جده اقامت داشتند این وضعیت قابل دوام نبود ولی دو عامل به نجات دولت سعودی آمد ، نفت و امریکا.

تاریخچه کشف نفت

جنگهای پی در پی و نا آرامی هایی که در زمان انتقال قدرت از خاندان شریف حسین به عبدالعزیز سعودی رخ داد ناامنی را در حجاز گسترش داده و در نتیجه درآمد حاصل از زیارت مکه تا حد زیادی کاهش یافت . علاوه بر آن وقوع جنگ جهانی اول و پیامدهای آن سبب ایجاد بحران اقتصادی در کشورهای اروپایی و امریکا گردیده بود . این مسئله نیز بر عربستان تأثیر گذارده و مشکلات اقتصادی عدیده ای را برای عبدالعزیز و دولت نوپای آن به بار آورده بود . متحدان سعودی قبایل پراکنده ای بودند که عبدالعزیز با هدایای خود و پرداخت های سخاوتمندانه حمایت آنان را جلب نموده و از آنان خواسته بود تا بجای غارت یکدیگر ، تحت لوای آیین وهابیت به مرکزیت سیاسی و انسجام تن داده تا زمینه برای ایجاد دولت متمرکز فراهم شود .

زمانی که شکاف بین درآمدها و هزینه ها برای سلطان سعودی بیشتر شد اعلام کرد که حاضر است به ازای دریافت یک میلیون پوند انگلیس امتیاز اکتشاف نفت و یا هر معدن دیگری را به هر کس که بخواهد بدهد. . در این زمان دو تن از زمین شناسان شرکت استاندارد اویل کالیفرنیا (سوکال) که به بحرین رفته بودند به جان فیلبی مشاور عبدالعزیز برخوردند و با وی آشنا شدند . در نهایت این سه نزد عبدالعزیز رفته و او را متقاعد کردند که امتیاز اکتشاف نفت در استان شرقی را به این شرکت بدهد.

سرانجام قرارداد امتیاز اکتشاف و استخراج نفت در احساء در 29مه 1932 با شرکت استاندارد اویل (سوکال) به امضاء رسید . مدت قرارداد 60 سال بود . شرکت اولین پرداخت را در 25 اوت 1933 بصورت 35 هزار لیرۀ طلا به ابن سعود انجام داد . شرکت سوکال متعهد شد که وامی معادل 50 هزار لیره بصورت طلا به عربستان اعطاء کند و سالیانه 25 هزار لیره بابت اجاره بپردازد و به ازای هر تن نفت استحصال شده یک لیره به دولت عربستان بپردازد.

طبق بهره برداری 1933 شرکت سوکال حق انحصاری اکتشاف و تولید نفت در سراسر عربستان را به دست آورده بود . سوکال اقدام به تأسیس شرکت نفت کالیفرنیا و عربستان نمود که نام مخفف آن «کاسوک» بود نتایج اولیه نومید کننده بود و شاید به همین سبب کاسوک یک شرکت امریکایی یعنی شرکت نفت تگزاس(تگزاکو) را به همکاری دعوت کرده و 50% سهام خود را به او فروخت سوکال و تگزاکو براساس سهم 50 50 شریک شده و شرکتی تشکیل دادند که در ژانویه 1944 به کمپانی «عربین امریکن اویل» یا همان آرامکو تغییر نام داد . در سال 1938 از چاه شماره 7 دمام نفت فوران کرد واستخراج نفت در عربستان آغاز شد.

2- بررسی ساختار قدرت سیاسی عربستان

 

الف-  نقش و جایگاه قوا در عربستان سعودی

       الف - قوه مجریه

پادشاه عربستان در رأس قوه ی مجریه قرار دارد. قبایل متعدد ساکن در این کشور ملزم به حمایت و وفاداری از شاه بوده و رؤسای قبایل همواره از اوامر او اطاعت می کنند . در عربستان سعودی  شاه ریاست قوه مجریه را بر عهده دارد و متصدی پست نخست وزیری هم محسوب می شود . بنابر ماده 5 قانون اساسی حکومت به پسران پادشاه مؤسس ، عبدالعزیزبن عبدالرحمن فیصل السعود و فرزندان فرزندان (نوه های) آنها منتقل می شود . با درستکار ترین فرد از بین آنها مطابق با اصول قرآن کریم و سنت پیامبر گرامی ، بیعت صورت می گیرد . پادشاه جانشین مسلم را برگزیده و با حکم سلطنتی خود را از وظایف محوله مبرا می کند . هیأت وزیران کشور عربستان سعودی که تعداد آنها 40 نفر است از جانب شاه و معمولاً از بین شاهزادگان به این سمت برگزیده می شوند . دورۀ نمایندگی وزراء 4 سال بوده و انتصاب مجدد آنها بلامانع است.

ب - قوه قضائیه

سیستم قضایی در عربستان سعودی وابسته به خانواده سلطنتی و آل شیخ است . آل شیخ از نوادگان محمدبن عبدالوهاب بنیانگذار وهابیت و متحد عبدالعزیز سعودی در تشکیل دولت در این سرزمین بود. در حکومت عربستان مذهب وهابیت جایگاه ویژه ای دارد به گونه ای که بعنوان یک رکن اصلی در تشکیل و استمرار دولت در این کشور مطرح شده است . به دلیل این نقش و جایگاه ویژه است که پست های مهم قضائی و مسئولیت های عمده در این زمینه به خاندان شیخ تعلق می گیرد .تشکیلات قوه قضائیه در عربستان به این شکل است :

«الف - وزارت دادگستری : عهده دار نظارت اداری بر دوایر قضایی .

ب - شورای عالی قضایی : نظارت قضایی بر کلیه دوایر قضایی .

ج- دادگاه های استیناف احکام شرعی صادره از سوی دادگاهها .

د- دفاتر ثبت اسناد

ج - قوه مقننه

از نظر سیستم و شکل بندی حکومتی در صدر طبقه حاکمه و قانونگذاری ، مجلس خانوادگی شیوخ (مجلس الماسره المملکه السعودیه ) قرار دارد این مجلس خطوط سیاست داخلی و خارجی حکومت را تعیین می کند و از دید کلی بر کار هیئت وزیران و نحوۀ انتخاب آنها نظارت و اشراف دارد . این مجلس که رکن رکین نظام پادشاهی را تشکیل می دهد قدرتش تا بدانجا گسترده است که زمانی که مصلحت ایجاب کند حتی قادر است پادشاه را عزل و نصب نماید کما اینکه در نوامبر 1964 زمانیکه اختلاف شدید در خانواده سعودی بروز کرده بود از قدرتش در عزل ملک سعود و نصب فیصل استفاده کرد.

در سال 1960 طلال شاهزاده اصلاح طلب سعودی تلاشهایی برای تدوین قانون اساسی و تشکیل مجلس نمود ولی قانون اساسی او هرگز به اجرا در نیامد .در قیام خونین مسجدالحرام در سال 1979 یکی از در خواستهای قیام کنند گان تشکیل مجلس نمایندگان منتخب مردم بود. ملک فهد درسال1982و در یک اقدام اصلاح طلبانه ، انجام یک رشته اصلاحات شامل تدوین یک قانون پایه(اساسی)جدید حکومتی ، تشکیل شورای مشورتی ، و نیز شوراهای منطقه ای را برای مناطق گوناگون عربستان سعودی اعلام کرد . پس از آن در فرمان سه ماده ای قانون پایه در 9 فصل و 83 ماده تنظیم شد . بر پایۀ این قانون موجودیت دو شورا اعلام شد ، اول شورای مشورتی متشکل از 6 نفر که تمامی آنها از سوی پادشاه منصوب می شدند . نیمی از اعضای شورا را تحصیلکردگان در غرب و نیم دیگر را شخصیت های دینی و اجتماعی تشکیل می دادند . و شورای دوم شورای منطقه ای بود .

بدین ترتیب قانون اساسی تدوین گردیده و اولین مجلس مشورتی با 60 عضو انتصابی از طرف پادشاه در دسامبر 1993 تشکیل شد اعضای این شورا رهبران مذهبی و قبیله ای ، مقامات دولتی ، نخبگان دانشگاهی ، تجار درجه یک و افسران بازنشسته ارتش و پلیس بودند. بدین ترتیب نیمی از اعضای شورا را تحصیلکردگان در غرب و نیم دیگر را شخصیت های دینی و اجتماعی تشکیل می دادند . عمر این مجالس 4 سال است .در پایان دورۀ اول در سال 1997 ملک فهد ، با صدور فرمانی تعداد نمایندگان مجلس را به 90 نفر و در سال 2001 به 120 نفر افزایش داد . هم اکنون اعضای این شورا را به 150 نفر افزایش یافته است.

هدف اصلی مجلس آنچنان که در فرمان سلطنتی آمده ، توصیه و نصیحت کردن به پادشاه در چهار زمینه کلی است که عبارتند از:

1- قوانین مملکت پادشاهی .

2- طرح کلی توسعۀ اقتصادی و اجتماعی .

3- ارائۀ گزارش های سالانه وزارتخانه ها و سایر نهادها و قوانین .

4- تعهدات و توافق نامه های بین المللی

 

ب- احزاب و جایگاه آن در نظام حکومت عربستان سعودی

با توجه به سیستم سیاسی عربستان که یک پادشاهی مطلق و مبتنی بر نظام قبیله ای است به هیچ گونه حزب و گروه سیاسی اجازه فعالیت داده نشده است. خانواده آل سعود پیوسته بر این نکته تأکید می کنند که اسلام تنها پایگاه قانونی و شرعی نظام سیاسی عربستان است . خالدالفیصل در پاسخ به این سؤال تلویزیون انگلستان که چرا عربستان به احزاب سیاسی اجازه فعالیت نمی دهد و به فکر اصلاح نظام سیاسی نیست چنین گفت : اسلام همین است و اسلام فعالیت احزاب را ممنوع کرده است . در هر حال تشکیل هر گونه اتحادیه و حزب سیاسی در این کشور به منظور جلوگیری از هر گونه حادثه احتمالی ممنوع و مبارزات سیاسی و انتخاباتی نیز مفهومی ندارد . تنها مورد استثناء تشکیل انجمن صنفی کارگران و روزنامه نگاران است که آن هم بر اثر حضور نیروهای غربی بود که سبب شد تا رژیم عربستان بر اثر تحولات اخیر کمی از خود نرمش نشان دهد. با وجود اینکه فعالیت احزاب و گروههای سیاسی در عربستان غیرقانونی اعلام شده است گروههای سیاسی به صورت غیر قانونی در این کشور به فعالیت می پردازند .

فعالیت این جنبش ها و احزاب امیر عبدالله را به چاره جویی وا داشته و وی را وادار به انجام اصلاحات فرهنگی نموده است . ایجاد اعتدال در جامعه ، کاهش نقش روحانیون و سرکوب افراطیون ، مبارزه خانه به خانه با القاعده ، قلع و قمع خانه های تیمی آنان ، تغییر وعاظ و خطیب های مساجد ، کاستن از نقش مدارس دینی ، کنترل گروه ذی نفوذ امر به معروف و نهی از منکر از زمره اصلاحات امیر عبدالله است . با وجود اصلاحات امیر عبدالله فعالیت احزاب سیاسی همچنان در عربستان ممنوع است .

 

ج- جایگاه شیعیان عربستان در ساختار قدرت

جمعیت شیعیان عربستان سعودی را بین پانصد هزار تا دو میلیون نفر تخمین زده اند و به علت فقدان آمار رسمی نمی توان در این مورد نظر قطعی ارائه داد . شیعیان بیشتر در استان شرقی در شهرهای قطیف و حساء (احساء) ساکنند . اینان حدود 15% از جمعیت عربستان را تشکیل می دهند.

 در 27 نوامبر 1979 چندی پس از قیام کعبه ، حرکت اعتراض آمیز بزرگی توسط شیعیان رخ داد .در این روز که همزمان با روز عاشورا بود مراسمی توسط شیعیان برگزار شد که پس از آن به درگیری با گارد ملی انجامید . این طغیان سه روز ادامه داشت و منجر به قتل 36 نفر شد و تعدادی از بانکها و مؤسسات به آتش کشیده شد و شعارهایی علیه رژیم سلطنتی مطرح گردید. استان شرقی بنا به گزارش کمیته بین المللی حقوق بشر در سال 1996 یکی از محرومترین مناطق عربستان است . دولت در مقایسه با سایر مناطق در این استان شیعه نشین بسیار کند عمل کرده و در بخش های آموزشی ، پزشکی راهسازی سرمایه گذاری مناسبی نمی کند . اولین بیمارستان مدرن قطیف در سال 1987 ساخته شد. وقوع جنگ نفت و حمله عراق به کویت در سال 1991 وضعیت شیعیان را تغییر داد.چرا که باعث توجه رسانه های بین المللی به تحولات داخلی عربستان سعودی گردید. این جنگ حکومت سعودی را با چالش های درونی مواجه ساخت و گروههای نوسلفی که در پی این تحولات گسترش زیادی یافته بودند مشروعیت نظام سعودی را به خاطر همکاری با غربی ها و مبارزه با مسلمانان زیر سؤال بردند . کشورهای غربی نیز با بررسی نظام سیاسی این کشور به انتقاد از شیوه های حکومت و فقدان دموکراسی در این کشور پرداختند .شیعیان عربستان از این فرصت به بهترین نحو استفاده کردند. شکایت ها و توصیه های فعالان شیعی گسترش یافت و زمینه را برای مذاکره و توافق بین اپوزیسیون شیعه و حکومت سعودی فراهم کرد . در سپتامبر 1993 حکام سعودی گفتگو با شیعیان را پذیرفتند . برای اولین بار در این سال مجلس شورای مشورتی تشکیل شد که چهار عضو آن از میان شیعیان بودند.

در پی این تحولات به شیعیان به عنوان یک فرقه مذهبی اجازۀ بازگشایی حوزه های علمیه و نیز اجازه آزادی اعمال مذهبی داده شد .همچنین زندانیانی که از دهه 80 محبوس بودند ، آزاد شده و به تبعیدی ها اجازۀ بازگشت به وطن داده شد .بدین ترتیب حرکت انقلابی 20 ساله شیعیان خاتمه یافت و به حرکت اصلاحی تبدیل شد و شیعیان سعودی با مذاکره با ملک فهد درصدد پذیرش وضع موجود و مشروعیت سعودی ها در حکومت بر عربستان برآمدند.

در حال حاضر وضعیت مناطق شیعه نشین از نظر اقتصادی بهبود یافته و با وجود فعالیت  وهابیان افراطی و مخالفت های آنان با شیعیان شرایط زندگی شیعیان ارتقاء یافته است . ولی همچنان از واگذاری مناصب و پست های مهم و حساس سیاسی به شیعیان خودداری می شود و نیروی انتظامی و امنیتی نیز تماماً در اختیار سنّی هاست . حتی در استان شرقی نیز شیعیان به مشاغل مهم گمارده نمی شوند . در این کشور مدیریت دانشگاهها ، سفارتخانه ها و نهاد های مهم همگی در اختیار سنّی هاست و در بسیاری مواقع حتی شیعیان از تصدی معاونت مدارس ابتدایی هم محرومند . می توان از تحولات سالهای اخیر این گونه برداشت نمود که شیعیان عربستان درصدد کاهش خصومت فرقه ای و گسترش فرصت های سیاسی هستند و بدنبال هویت ملی می باشند .

 

د- نقش ایالات متحده در ساختار سیاسی عربستان

توماس فریدمن نویسنده مشهور روزنامه نیویورک تایمز اظهار می کند که تنها عامل پایداری نظام سیاسی حاکم بر عربستان وجود نیروهای امریکایی در این کشور است .این سخن هر چند درست است ولی تمامی واقعیت را بیان نمی کند چرا که رابطه با امریکا یکی از عوامل بقا و ثبات نظام سیاسی در عربستان است و نقش نفت و نیز مذهب وهابیت را هم باید با عوامل این پایداری نظام اضافه نمود . البته روابط عربستان و امریکا بر پایۀ نفت شکل گرفته است و بین این دو عامل (امریکا و نفت) با عربستان پیوندی اساسی برقرار شده است .

پیشینۀ روابط عربستان و امریکا به سال 1915 باز می گردد . در این سال «هری سنت جان فیلبی» کارگزار اداره مستعمرات انگلیس در پنجاب به عربستان آمده و مشاور عبدالعزیز بن سعود شد . وی ابتدا در جهت پیشبرد سیاست های استعماری انگلیس عمل می نمود ولی در سال 1925 به دلیل اختلاف با دولت انگلیس از استخدام اداره مستعمرات خارج گشت و بعنوان نمایندۀ شرکت اتومبیل سازی فورد ارتباط گسترده ای با امریکایی ها برقرار نمود . پس از کشف نفت در ایران و عراق توسط انگلستان ، امریکا توانست از روابط صمیمی فیلبی با امیر سعودی استفاده نموده و رضایت او را برای سپردن امتیاز اکتشاف نفت در عربستان به شرکت استاندارد اویل کالیفرنیا به دست آورد . به این ترتیب روابط دوستانه دو کشور آغاز گردید و امریکا توانست در ازای تأمین امنیت حکومت ابن سعود به منافع اقتصادی چشمگیری دست یابد و بر این اساس بود که اقتصاد و امنیت عربستان در ارتباط با امریکا شکل گرفت . بدین شکل روابط با امریکا اساس سیاست خارجی عربستان سعودی شد.

 در دوران جنگ سرد عربستان نقش مهمی در هدایت جریانات مخالف کمونیسم در منطقه داشت . این کشور با استفاده از درآمد نفت توانست به سازمان دهی گروههای جهادی در افغانستان برای مقابله با تهاجم ارتش سرخ و جلوگیری از نفوذ و گسترش کمونیسم در یمن و عمان بپردازد .در سیاست دو ستونی نیکسون، عربستان بعنوان ستون مالی با ایران (ستون نظامی) برای حفظ منافع امریکا در منطقه همکاری نمود.امریکا در قبال دریافت نفت ارزان از عربستان ، کمک های مالی یا وام های درازمدت برای خرید تسلیحات و آموزش نیروی نظامی ـ دفاعی در اختیار این کشور قرار داد .

پس از پایان جنگ سرد روابط دو کشور ایالات متحده و عربستان وارد مرحله جدیدی شد . در این دوران خطر کمونیسم از میان رفته و لذا نقش ایدئولوژیک عربستان بسیار کمرنگ شده بود . عامل مهم دیگری که سبب تحول در روابط امریکا و عربستان شد آن بود که پس از پایان جنگ سرد امریکا حمایت خود را از اسرائیل افزایش داده و همچنین خواهان تغییر در نظام های سیاسی ، فرهنگی خاورمیانه و از جمله عربستان شده بود ، لذا فشارهای سیاسی امریکا برای تغییرات در عربستان افزایش یافت. حادثۀ 11 سپتامبر تنش های روابط دو کشور را آشکارتر ساخت .اندکی پس از وقوع این رویداد این نظر مطرح شد که اکثر ربایندگان هواپیمایی که به برج های دوقلوی تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون برخورد کردند از اهالی استان عسیر عربستان و از وابستگان به اسامه بن لادن رهبر شبکه القاعده بوده اند . این موضوع بر روابط امریکا و عربستان کاملاً سایه انداخت. امریکا همچنین به منظور مقابله با بنیادگرایی اسلامی درصدد وادار نمودن دولت ریاض به انجام اصلاحات سیاسی برآمد.

با وجود اختلاف نظرهای موجود بین ایالات متحده و عربستان سعودی ، ریاض همچنان بعنوان یکی از شرکای اصلی تجاری و نظامی واشنگتن تلقی می شود و به لحاظ خرید تسلیحات از امریکا در منطقه رتبه بالایی دارد .عربستان سعودی دارای بیش از 1300 میلیارد دلار سرمایه گذاری اقتصادی ـ تجاری در امریکاست و بیش از 200 میلیارد دلار نقدینگی مالی عربستان در بانکها و بازار امریکاست . بخش خصوصی این کشور نیز 800 میلیارد دلار توان مالی در بازارهای امریکا و اروپا دارد و بدین لحاظ قدرت مانور اقتصادی عربستان در رابطه با امریکا بالاست. با وجودی که عربستان امروزه سعی در تقویت منافع ملی خود دارد ولی پیوند دیرینه منافع مشترک ایالات متحده و عربستان سعودی امکان تغییرات اساسی در روابط دو کشور را در زمان نزدیک منتفی می کند .

3- تأثیرات نفت بر روند دولت سازی وملت سازی در عربستان سعودی

تأثیرات مثبت نفت

با بهره گیری از ذخایر غنی زیرزمینی کشور نیمه بدوی ، فقیر و کم جمعیت عربستان تبدیل به کشوری ثروتمند شد . این درآمدها و منابع مالی امکان فراهم ساختن تجهیزات و ساختاری را به وجود آورد که این کشور نیمه بدوی را به سطح کشورهای عربی برساند. پایه های اقتصاد این کشور تنها بر نفت نهاده شده و دگرگونی در صنعت نفت اثرات آنی در اقتصاد این کشور دارد .

با توجه به دلارهای نفتی بود که خاندان سعودی توانست حاکمیت خود را بر این سرزمین اعمال کند «سعودی ها در ابتدا از هر بشکه نفت 18 سنت درآمد داشتند و در هنگام مرگ عبدالعزیز میزان تولید نفت 8400 بشکه در روز بود و 5 میدان نفتی بزرگ کشف شده بود . در این زمان دیون عربستان بالغ بر 200 میلیون دلار برآورد شده بود و در سال 1959 قیمت نفت به 93/1 دلار رسید . از سال 1970 دولت برنامه های توسعه اقتصادی را در قالب برنامه های پنج ساله عمرانی آغاز کرد و هفت برنامۀ آن اجرا شد . افزایش قیمت نفت در دهۀ 70 عربستان را به ابر قدرت نفتی تبدیل کرد . بطوریکه قیمت نفت در این زمان به 65/11 دلار رسید یعنی چهار برابر شد . رشد سریع درآمدهای نفتی فرصت های جدید اقتصادی را به روی فیصل گشود . لذا اقدامات چشمگیری برای مدرنیزه کردن عربستان صورت گرفت. سوبسیدهای بالایی به کشاورزان اعطاء نمود . تحصیلات تا مقاطع بالا رایگان شد . آب و برق شامل سوبسید گردید . بهداشت مجانی شد و مالیات بر درآمد وجود نداشت .در دهۀ 80 مازاد مالی عربستان در بانکهای اروپایی و صنایع سنگین امریکا یا بورس لندن و نیویورک سرمایه گذاری گردید حاصل این سرمایه گذاری 400 تا 600 میلیارد دلار بود.درآمدهای نفتی  به دولت امکان ایجاد زیرساخت های اقتصادی ، سرمایه گذاری در گردشگری و صنایع پایه مانند پتروشیمی ، آلمینیوم ، فولاد  ارتباطات و برق را داد . این اقدامات تحول شگرفی را در وضعیت اجتماعی و اقتصادی مردم عربستان ایجاد نمود .

از آنچه که بیان شد می توان این گونه جمع بندی نمود که نفت ساختار اقتصادی عربستان را متحول نمود و شکل جدیدی به آن داد . افزایش قیمت نفت همواره عاملی برای گسترش رفاه اجتماعی و بهبود زندگی مردم بوده است . توان بالای تولید نفت در عربستان که در  دورانی حتی به 11 میلیون بشکه در روز رسید و هزینه پایین تولید آن (5/1 دلار برای هر بشکه) درآمد بالایی را برای دولت و مردم عربستان به ارمغان آورده است. عبدالعزیز سعودی با ایجاد وزارتخانه های مختلف و ادارات کل و نیز استخدام مستشاران از کشورهای عربی همچنین مصادرۀ زمینهای متعلّق به قبایل ، سعی در ایجاد نظام بوروکراتیک نمود . یکی از مشکلات اساسی او فقدان نیروهای آموزش دیده و متخصص در کشور بود چرا که اکثر مردم عربستان بی سواد بودند لذا ایجاد مدارس به سبک جدید در دستور کار قرار گرفت و تعداد کارکنان بخش های دولتی افزایش یافت . آموزش را می توان از مؤلفه های اساسی در ملت سازی دانست . آن چه که توان دولت را در توسعۀ آموزش و توسعۀ بخش های مختلف اداری بالا برد ، افزایش قیمت نفت از سال 1973 بود که درآمد این کشور را به چند برابر افزایش داد . ملک فیصل توانست به پشتوانۀ توان مالی خود بودجۀ فرهنگ و بهداشت و کشاورزی را به میزان قابل ملاحظه ای افزایش دهد . سیستم نوین آموزش و آموزش عالی ایجاد نماید و حتی با وجود مخالفت برخی علما به تأسیس مدرسۀ دخترانه بپردازد . اصلاحات دیگر وی شامل ایجاد نظامی برای واردات کالا ، اصلاح قانون بودجه ، تغییرات در کابینۀ دولت ، تأسیس وزارت دادگستری و نیز افتتاح ایستگاه تلویزیون بود.

نسل جدید آموزش آموخته به دلیل سواد و تخصص خود توانایی درک مسائل سیاسی کشور و ابراز عقیده را دارند . آنان شبکه های شخصی را پدید آورده اند که از خطوط خانوادگی و قبیله ای فراتر می رود و به جای نگرش قبیله ای دیدگاهی به پهنای کشور در زمینه وفاداری و مسئولیت های سیاسی خود دارند . هر چند که ممکن است در این برنامه ها جایی برای اندیشه ها مشارکت سیاسی مستقیم وجود نداشته باشد .

نسبت بالایی از کلیه سرمایه گذاری های دولتی صرف یکپارچه سازی پادشاهی شده است . بنای یک شبکۀ وسیع حمل و نقل مورد توجه قرار گرفت . ساخت جاده ها و راه های متعددی که مناطق مختلف عربستان را به یکدیگر پیوند می زد همچنین ایجاد شبکه وسیع راه آهن در سرزمین پهناور عربستان به ایجاد تمرکز سیاسی و یکپارچگی سرزمین یاری رساند . از سال 1970 ، 29 فرودگاه در این کشور تأسیس شد و خط هوایی ملی به نام سعودیا بطور مستقیم پروازهایی به تمام شهرها نمود آرامکو با کمک شرکت هواپیمایی «TWA» شرکت هواپیمایی سعودی را ایجاد نمود همچنین توسط شرکت امریکایی بشتل یک راه آهن میان دمّام و ریاض کشید.

یکی از مهمترین تأثیرات نفت بر روند دولت سازی و ملت سازی  می توان در ظهور و گسترش طبقه متوسط دانست . طبقۀ متوسط در عربستان مانند تمامی کشورهای جهان سوم با صنعتی شدن و ورود به دنیای جدید ظهور کرد. تا پیش از کشف نفت در این کشور نظام قبیله ـ ای و اقتصاد مبتنی بر شبانی وکشاورزی محدود امکان ایجاد طبقه متوسط را فراهم نمی ساخت.  گروههای تشکیل دهندۀ طبقۀ متوسط درون جامعه ای شکل می گیرد که رو به صنعتی شدن دارد و با گسترش صنعت تجارت رشد فزاینده ای می یابد . در عربستان نفت نوعی بورژوازی نفتی را رواج داده است . گروه درآمدی متوسط شامل مدیران اداری و غیر اداری ، افسران ارتش ، تجار کوچک ، کارمندان تحصیل کرده و صاحبان حرف می باشند . در عربستان پیدایش این اقشار که طبقۀ متوسط را تشکیل می دهند به دوران اکتشاف نفت و حضور قدرتمندانه شرکتهای نفتی خارجی بویژه آرامکو بر می گردد . همچنین سیاست های دولت عربستان و اقدامات این کشور به منظور ساخت دولت و ملت در این منطقه نیز به ظهور طبقه متوسط منجر شد .

در عربستان سعودی رهبری جنبش های مخالف با طبقۀ متوسط است . نگاهی به پایگاه طبقاتی گروههایی که در حال حاضر در عربستان فعالیت می کنند یا گروههایی که پیش از این فعالیت داشتند این حکم را ثابت می کند . به طور کلی طبقه متوسط در دو گروه جای دارند : 1- مذهبی ها 2- لیبرالها . یکی از دلایلی که باعث می شود این طبقه وارد صحنه شوند وجود دو قطب سنتی و مدرن در کشور است که طبقات متوسط به دلیل پیوند با هر دو قطب در تحولات اجتماعی وارد می شوند .

 

 

تأثیرات منفی نفت

به طور کلی رانتریسم سه تأثیر عمده بر ساخت دولت دارد : 1- افزایش استقلال دولت از جامعه 2- ایجاد مانع در مسیر توسعه نظام سیاسی 3- تضعیف توان استخراجی و باز توزیعی. در دولت های رانتیر دولت دریافت کننده مستقیم و تنها دریافت کننده رانت است و رانت انحصاراً در کنترل نخبگان است.در عربستان سعودی نیز مانند سایر دولتهای رانتیر ، دولت تنها  دریافت کنندۀ رانت است و تصمیم گیری در مورد هزینه کردن آن بر عهدۀ حاکمان است . این مسأله چند پدیده را ایجاد می کند . اول آنکه دانش فنی و فعالیت های بالادستی معمولاً در اختیار شرکتهای خارجی قرار دارد و به دلیل کمبود نیروهای ماهر و حتی کارگران ساده ، بخش وسیعی از نیروهای کار در این کشور را خارجی ها تشکیل می دهند . دوم آنکه چون دولت انحصار کنترل و توزیع منابع را در اختیار دارد از آن برای حامی پروری و گسترش گروههای هوادار خود استفاده می کند . پیامد سوم را نیز می توان در ضعف طبقۀ متوسط و رشد نیافتن آن دانست . طبقۀ متوسط در این حکومت وابسته به دولت می شود و از استقلال لازم برخوردار نیست لذا نقش دولت بیشتر شده و جدایی دولت از جامعه و استقلال آن از نیروهای اجتماعی پدید می آید.

 در نظام های سیاسی پیشرفته بخش اعظم منابع لازم برای دستگاه بوروکراسی دولت از طریق مالیات جمع آوری می شود . ولی در دولتهای رانتیر سهم مالیات در بودجه بسیار اندک است . این مسئله مشکلات عمدۀ سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی بدنبال دارد و رویه های دموکراتیک اداره امور را مختل می سازد . در عرصه اجتماعی به نابرابریهای اجتماعی دامن می زند و در عرصه اقتصادی سبب پیگیری سیاست های اقتصادی غیر کارامد توسط دولت خواهد شد.در کشور عربستان سعودی از سال 1976 اخذ مالیات از درآمدها اعم از سعودی یا بیگانگان منسوخ شد و تنها مالیات مختصری به نام زکات از شرکت ها گرفته می شود و دولت نظام گسترده ای از کمک ها و یارانه ها را برقرار ساخت در این کشور مدتی طولانی است که دولت معامله ای سیاسی را با شهروندان حفظ کرده است . حکومت شغل ، کالا و خدمات را بدون مالیات برای مردم تأمین می کند و مردم نیز نسبت به حاکمان خود وفادارند یا خاموشند. در عربستان سعودی نفت به تقویت و ثبات و مشارکت سیاسی جناح های مختلف خانوادۀ حاکم کمک کرده است و دموکراسی با پایگاه اجتماعی گسترده پدید نیامده است . نبود آزادی های سیاسی در سطح جامعه به صورت ممانعت از فعالیت احزاب و گروههای سیاسی ، انتشار مطبوعات آزاد و غیره بسیاری از فعالیت های منتقدین را به پنهان کاری و فعالیت های زیرزمینی کشانده است . از طرف دیگر دولت ظاهراً بسیار با ثبات و قدرتمند جلو گیری می کند . نبود جامعۀ مدنی و ارتباط واقعی بین دولت و جامعه سبب شد تا گروههای تروریستی امنیت و منافع دولت عربستان سعودی را در داخل و خارج از کشور با چالش های جدی روبرو نمایند .

حاکمیت فرهنگ سنتی و تبعی در این کشور مانع از گسترش حقوق شهروندی است که بر برابری انسانها دلالت می کند و آنها را در سرنوشت خویش مشارکت می دهد . در نتیجه جامعۀ مدنی ایجاد نگشته و فرهنگ نوپاتریمونیالیستی و تسلط انحصاری دولت بر منابع قدرت و ثروت مانع از ایجاد احزاب و نیز مطبوعات آزاد گردیده است . وضعیت زنان نیز از مسائلی است که با حقوق شهروندی مغایرت دارد و سلطۀ بلامنازع پادشاه و نخبگان حاکم ، تساوی حقوق و برابری و دموکراسی را نقض می کند و همۀ این موارد از موانع ایجاد توسعه سیاسی و حاکمیت فرهنگ مشارکتی در این کشور است با توجه به مطالبی که بیان شد می توان گفت که در عربستان دولت دو پایه اساسی دارد ، مذهب و نفت  مذهب توانست اتحاد و ائتلاف اولیه را ایجاد نماید و نفت توانایی ایجاد و ثبات دولت را فراهم نمود . نفت تحولات شگرفی را در سرزمین عربستان ایجاد نمود. جایگاه بین المللی این کشور را تا سطح بالایی ارتقاء داد . هرچند به دلیل حاکمیت دولت رانتیر و نیز وجود مذهب وهابیت و فرهنگ سنتی و نوپاتریمونیالیستی، توسعه سیاسی و فرهنگ مشارکتی و ملت سازی به معنای واقعی آن محقق نگردیده است ولی بر طبق نظریات نوسازی بهبود وضعیت رفاهی و بهداشت وآموزش سرانجام سبب توجه نسل های جدید به ارزشهای فرامادی می شود زیرا رفع نیازهای اساسی و ارتباط گسترده با دنیای خارج آنان را متوجه ضرورت اصلاحات و حقوق مدنی نموده و بدین ترتیب ایجاد دولتی که حداقل برخی از شاخص های دموکراسی را در خود داشته باشد در این کشور دور از ذهن نخواهد بود .  (والسلام)

                                                                                     *پایان*

+ نوشته شده توسط علی خزایی فر-یاسمین خزاعی در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 10:43 |