تـارو پـود هسـتي ام بر بـاد رفـت اما نرفت

             عاشقي ها از دلم ،ديوانگي ها از سرم

 

بیوک معیری متخلص به «رهی» که در شعر های فکاهی و انتقادی از نام مستعار «زاغچه»، «شاه پريون»، «گوشه‌گیر» و «حق گو» بهره می‌برده است، از غزل‌سرایان معاصر ایران است.فرزند محمدحسن خان موید خلوت و نوه « معیر الممالک (نظام الدوله)» در دهم اردبیهشت ما ۱۲۸۸ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهی قبل از تولد رهی رخت به سرای دیگر کشیده بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد بعد از پایان تحصیلات  وارد  خدمات دولتی شد .  در 14 سالگي عاشق دختري بيست ساله شد  كه بعدها ازدواج اين دختر با مردي ديگر  سبب شد طبع حساس رهي آسيب ببيند  و اورا وادار به سرودن  ترانه "سيرم از زندگي " بكند   و تا آخر عمر ازدواج نكرد  و همواره در كنار مادر زيست  و به علت   علاقه و شوق  زياد  به مادرش هميشه  از خدا مي  خواست  كه مرگ مادر را نبيند  كه به اين آرزو رسيد .رهي اولين شعر رسمي خود را  در سن 17 سالگي سرود

 

کاش امشبم آن شمع طرب می آمد                 وین روز مفارقت به شب می آمد

آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست        ای کاش که جانِ ما به لب می آمد

  بزودی اشعارش که از لطافت و زیبایی خاصی برخوردار بود زبانزد خاص و عام شد ٫ استاد امیري فیروزکوهی می نویسد :« رهی در هوش و ذکاوت و فهم و درایت آیتی بود و ذوق و حال و شور و نشاط حکایتی٫ در انواع شعر از غزل و مثنوی و ثطعه استاد ودر نقد شعر و شناخت انواع سبکها و آنها از یکدیگر بی مانند بود  که اغلب دچار وسواس میشد و چون هیچ مطالعه ای جز در متون شعری از قدیم و جدید نداشت چندان احاطه و تبحر یافته بود که در تشخیص تمامی انواع سخن و هر یک از اختصاصات آنها کسی به پای او نمی رسید. و همچنین نیکی منظر و لطافت و ظرافت حرکات و حسن معاشرت و مردم داری از خصایلی بود که او را از دیگران ممتاز می ساخت و محبوبیتش را نزد همه روزافزون می کرد در آغاز شاعر ي در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل می شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته آن به شما  رمی رفت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. اشعارش در بیشتر روزنامه ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ می شد. رهی در سال های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد.

 رهی بدون تردید یکی از چند چهره ممتاز غزلسرای معاصر است. سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعودسعد و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است. این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی شیوه استاد برخوردار کرده است به گونه ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزلها سعدی را از بیشتر غزلهای او میتوان دریافت.گاه گاه، تخیلات دقیق و اندیشه های لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به یاد ما می آورد و در هما ن لحظه زبان شسته و یکدست او از شاعری به شیوه عراقی سخن میگوید. رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شیته و مضامین لطیف تقریباً عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر - آن هم غزل- از کارهای دشوار است.

 از استاداني كه بار هي معيري  در عرصه ادبيات و حشر و نشر داشته اند  مي توان به اساتيدي  چون امير ي فيروز كوهي ،وحيد دستگردي ،ملك الشعراي بهار ،،احمد گلچين معاني ،پژمان بختياري ،علي دشتي ،فريدون مشيري  و بسياري ديگر اشاره كرد. شعر های معروف اوخزان عشق،نوای نی،دارم شب و روز، شب جدائی، یار رمیده، یاد ایام، بهار ، کاروان، مرغ حق (خزان عشق به عبارتی همان تصنیف مشهور "شد خزان گلشن آشنایی" است که مرحوم بدیع زاده آنرا در دستگاه همایون اجرا کرده اند)

از آثار او :

چند غزل: بنفشه سخنگوي-سایه گیسو-ماه قدح نوش- باده فروش

چند قطعه : نیروی اشک -نابینا و ستمگر -دشمن و دوست شاخک شمعدانی -ابنای روزگار-موی سپید سرنوشت-پاداش نیکی-رازداری -همت مردانه- کالای بی بها-راز خوشدلی- سخن پرداز -پاس ادب -مایه رفعت -سایه اندوه

 

 

         منظومه ها :

خلقت زن -گنجینه دل-سوگند -گل یخ -راز شب سنگریزه-ساز محجوبی -مریم سپید-بهار عشق

       غزل ها : شاهد افلکی -حدیث جوانی -سوزد مرا سازد مرا-زندان خک

غباری در بیابانی -طوفان حادثات -داغ تنهایی-نیلوفر-رسوای دل

غرق تمنای تو ام-دل زاری که من دارم -ماجرای اشک -ترانه خودپرستی کن -گوهر تابنک -خیال انگیز-گریه بی اختیار-بهشت آرزو -ساغر هستی -چشمه نور-نای خروشان - خنده مستانه -پرنیان پوش-جلوه ساقی -تشنه درد-سایه آرمیده-نازک اندام سودازده-پایان شب -باران صبحگاهی -عمر نرگس -سراب آرزو -از خود رمیده-ستاره خندان-کوکب امید -بی سرانجام-شعله سرکش -مهتاب -لبخند  صبحدم-ناآشنا -گریزان-خنده برق -مردم فریب-هوسنک -کوی می فروش -خک شیراز -گیسوی شب -وفای شمع-شب زنده دار -کوی رضا -نغمه حسرت -پاس دوستی-اندوه دوشین -غنچه پژمرده -گلبرگ خونین -آه آتشنک-ماجرای نیمشب -شراب بوسه -پرده نیلی -فریاد بی اثر-صفای شبنم -بارگران -ساز سخن-ستاره بازیگر-سوسن  وحشی-آغوش صحرا-جامه سرخ -سرا پا آتشم-آشیانه تهی -رشته هوس-بوسه نسیم -شمع خاموش -داغ محرومی -برق نگاه-خشکسال ادب -حاصل عمر-جلوه نخستین-بوسه جام -ناله جویبار-گیاه  اندوه-سرگشته -یار دیرین -حصار عافیت -ساغر خورشید-ایینه روشن -دریا دل -سیه مست -پشیمانی آزاده-مکتب عشق -در سایه سرو-حلقه موج-محنت سرای خک -پیر هرات -آتش جاوید-زبان اشک -گلبانگ رود-شکوه ناتمام

رباعي :تمنای عاشق-بی خبری-آشیان سوز-ایینه صبح-نوشین لب

افسونگر -لعل لب-دیار شب -خانه به دوش -ناله بی اثر-مردم چشم -شباهنگ -جدایی -اندوه مادر-سوختگان -بیدادگری-مسعود -آرزو -در ماتم  صبحی

او در سال 1346 به سرطان مبتلا شد و براي مداوا به لندن رفت، اما مداوا مؤثر واقع نشد و در 24 آبان ماه 1347 خورشيدي از دنيا رفت. مردم پيکرش را که در مسجد سپهسالار به امانت نهاده شده بود، طي مراسم باشکوهي به گورستان ظهير الدوله تجريش مشايعت کردند و در آنجا به خاک سپرده شد. به هر حال رهي معيري  شاعر متولد شد  شاعر زندگي كرد  و شاعر مرد  او در طول 59 سال زندگي خود آزاد زيست  و هرگز  خود رزا اسير هيچ قيد و بندي نكرد  قيد و بند او هنرش بود و روح آزاده اش.

 

 

 

سوزد مرا ،سازد مرا

 

ساقي بده پيمانه اي ،زان مي كه بي خويشم كند

بر حسن  شور انگيز تو ،عاشق تر از پيشم كند

زان مي كه در شبهاي غم ،بارد  فروغ صبحدم

غافل كند از بيش  و كم ،فارغ ز تشويشم كند

نور سحر گاهي دهد ،فيضي كه ميخواهي دهد

با مسكنت شاهي دهد ،سلـطان درويشم كند

سوزد مرا  ،سازد مـرا ،در آتـش انـدازد   مرا

واز  من رها سازد مرا،بيـگانه از خويشـم كند

بستاند اي سرو سهي ،سوداي هستي از رهي

يغما كند انديشه را دور از بد انديشم كند.

مهرماه 1337